و ناراحتم که بهمن و اسفند چیزی ننوشتم!
وبلاگ نوشتن علاوه بر اینکه بعد از نوشتن احساس آرامش میکنی یه خوبی دیگه هم داره؛ اونم اینکه بعدا میتونی بگی کی چه حسی داشتی و به چه دلیل...
چندوقته با خله رابطمون قاطی پاطی شده... دیگه دوست دختر، دوست پسر نیستیم...دوریم، سردیم... حتی دیگه رفاقتمون هم مثل قبل نیست، من با رفیقام یه مدل دیگهام!
بهش گفتم که چرا اینجوریه، از کی اینجوریه... من فقط حسش می کنم یا اونم هست...
خله هم گفت حسش میکنه...
اومدم تو وبلاگ دیدم تقریباً از آخرای آذر اینجوری شده، خیلی وقته... الان دیگه وخامت اوضاع خیلی زیاده...
دلم میخواد درست شه، برای اینکار باید اول علت یابی کنیم؛ البته اگه خله هم بخواد که درست شه!
فعلا که گفت فردا حرف بزنیم درباره اش، فعلاً درگیر سفر زوریایه که میخوان ببرنش، من چیزی درباره اش نپرسیدم... شاید اونم مث من وقتی یه حرفی میزنه توقع پرسیدن و ادامه دادن داره، ولی من میگم اگه بخواد خودش میگه... میدونم اشتباه می کنم ولی از بس که اکثرا درست حسابی جواب نمیده و همش تلگرافی حرف میزنه و گاهی هم جواب الکی میده، دلم نمیخواد بپرسم!
برچسب:
نویسنده: پارسا مهدوی