همه چیز از یه بی حوصلگی شروع شد... بی حوصلگی از تنها موندن توی خونه، من رو به اینجا رسونده به سه سال بعد، به سال چهارصد و سه، به یه افسردگی شدید و درنهایت اینکه هرکاری میکنم دیگه شادی رو پیدانمیکنم بعضی وقتا با خودم فکر میکنم اگه اون شب اونجا نبودم بازک این حس و حال رو داشتم یا همه چیز جور دیگه ای پیش میرفت شاید همه اتفاقات از خیلی قبل ترش شروع شد، شاید از سال نود و نه شاید هم قبل تر سال نود و شش نمیدونم همه چیز به طرز عجیبی مبهمن برام سرنوشت همینه پیچیده
برچسب:
نویسنده: پارسا مهدوی
تاريخ: سه
شنبه
23 تير
1405 ساعت: 0:40