تعطیلات - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 8:22
یه جوری استادامون برنامه گذاشتن برای این دوره تعطیلی که انگار قصدشون صرفا و صرفا قتلمون بوده ولی دستشون نمیرسه گفتن این کارا رو بریزیم سرشون
خودآگاه می گردم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
الان سر کلاس فلسفه تعلیم و تربیتم...جلسه قبل نرفته بودم...این جلسه یه تحقیق داده بود و منم یادم نبود که باید بنویسیم...بقیه هم ننوشته بودن...گف سرکلاس بنویسیمش... الان دارم به بهونه اون اینجامی نویسم.
کلیپ او - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
این استادمون یه کلیپ گذاشت برامون... سال۹۶که کنکورداشتم او فرستاد برام و خیلی حس خوبی بهم داد...برام جالب شد بعد از دو سال این، اونم یهوخوب بود...
هنوزم... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
خله رو خیلی دوس دارم...داشتم با دوستش حرف میزدم حالش رو پرسیدم... گفت خوبه شاد وخندون گفتم خوبه...بعد الان دیدم آنبلاکم کرده استوری هم گذاشته تو وات مث همون استوری که من تو اینستا گذاشتم از همونا که تاریخ میزنه پایینش اونم گذاشته وات... به دوستش گفته بودم بهش نگه... بهش نمیومد از اونا باشه کمیگهدلم ...
لاغری - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
فک میکردم خودم توهم زدم که لاغر شده ولی کیمی هم گف کلی لاغر شده... بعد دوستش میگه شاد و خندونه... پس چرا این شکلی شده احمق چرا مواظب خودش نیسپی نوشت: دوستش گفت لاغر نشده شکمم آورده...صورتش خیلی لاغر بود آخه
روز خوب - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
امروز روز خیلی خوبی بود...صبح که ساعت10 کلاس داشتیم آماده شدم تو حیاط دانشگاه بودم که دیدم بچه ها دارن برمیگردن...اون ساعت یه اختتامیه نمایشگاه بچه های دانشگاه بود توی یه مجتمع فرهنگی استاد گفته بودید
روز دانشجو - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
جشن روز دانشجو بود امروز...خوب بود کلی خندیدم...الان یهو یکم گرفته ام نمیدونم چرا!
شب خوب - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
خدایا مرسی برای این همه خوشی...دمت گرمممنون بخاطر هم اتاقیام
زندگی می کنم! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
دیشب کلی اول با بچه های اتاق توی چت کردیم و خندیدیم اینقد از ته دل خندیدم که نگو...تا ساعت ۲بعدش ساعت دو با یکی از پسرای دانشگاه چت کردم تا ۵:۳۰ اینقد با این هم خندیدم که نگو... چون مث بقیه بچه ها نی خوبه با شخصیته...امروز تا ۱۱:۳۰ خوابیدم کلی کار دارم امتحان میان ترم هم دارمxa0ولی میخوام یه سر هم ب...
کنار دریا فلسفی طور! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:53
برای بودن هر آدمی تو زندگیمون دلیلی هست یا شاید هم دلیلی بوجود میاد
دوستام - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
دوستام دارن ازم دور میشن...اگه میخوان دور بشن منم دور میشم... تنهایی بهتر از این مدلی بودنه...
خوب نیستم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
چِمه چِمه چِمه چِمه چِمهنمیدونم چِمهحالم بده سردرگمم و تنهااونم سرما خورده و جوری بی جوصله اس انگار وجود خارجی ندارم براشفردا دیگه میشه یه هفته که ندیدمش... برای ما که هفته قبل از شنبه تا جمعه فقط دو
دل شکوندن - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
ما آدما خیلی به حرفایی که میزنیم بی توجهیم...کیمی خیلی داره قلبمو می شکنه...این همون آدمیه که وقتی میخواستم برم با این ادم اول از همه تونستم بهش بگم و گفت کارم درسته...الان جوری حرف میزنه و نگام میکنه که قلبم بدجوری ترک میخوره... جالبهباید سعی کنم هیچ وقت با کسی از این کارا نکنم...
خستگی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
از اینکه همیشه حالم بده خسته شدم...اینکه کلی کار نکرده دارم هم همین طور...فک کنم من وقتی خوشحالم که کار کنم... فعال باشم... هیچ کسی نمیتونه خوشحالی واقعی رو بم به ارمغان بیاره غیر از خودم...مثلا اون روز که خودم تنهایی رفتم قدم بزنم کلی کیف داشت برام و کلی حس خوب...وقتی خودم از خودم راضیم همه چی اوکی...
خوبم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
امروز حالمخوبه...از دیروز خوبم...شرایط تغییری نکرده... یه تکونی به خودم و دیدم دادم...سایت رنگی رنگی چک می کنم... کتاب میخونم.... کارام رو انجام میدم و مربوط می باشم...در نتیجه حالم خوبه...اامروز خیلی ذهنم درگیر خودم و خودآگاهیم شد... اینکه من صرفا پقتی فعالم یا کسی کنارمه شادم و اعتماد به نفس دارم ...
اووووووووه - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
چقد اینچند وقت وبلاگم فقط شده ناله
یه حرفی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
حالش خوب نبود سرماخورده بود بعد تو طول این مدت نه زنگی میزد نه پیام میداد وقتی هم من پیام نمیدادم سین میداد خیلی بعد جواب میدادمنم بهش گفتم هر وقت خودش خواست و حالش خوب بود پیام بده... فک کنم کار بدی کردم نه؟
بارون - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
صبح یه بارون خیلی شدید اومد...نگرانش شدم آخه دفعه قبل رفته بود تو بارون پیاده روی ... بش پیام دادم: نری زیر بارون...جواب نداد...اعصابم از دست خودم خرده... نباید هی بش پیام بدم... انگار نه انگار خودم بهش گفتم بت پیام نمیدم هر وقت خودت خواستی پیام بده...
انکار نمی کنم! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:37
نباید دلم برای کسی که رفته تنگ شه، نباید!ولی دلم برا خله تنگ شده... و این عذاب آوره...نمیخوام انکارش کنم... انکار کردنش باعث میشه تا آخر عمر تو ناخودآگاهم داشته باشم و من این رو نمیخوام!
هنوز - تاریخ: 1398/1/8 ساعت: 19:51
ساعت 18:57 زنگ زدم بهش گفت زنگ میزنه به دوستش بعد میزنگه بهم... هنوز منتظرم! xa0 سرم درد میکرد زنگ زده بودم بهش آرامش بگیرم ازش!